Kitchen within a Kitchen؛ به معنای گرایش طراحی آشپزخانه 2009 اعلام شد و آن چیزی نیست جز کوچک کردن آشپرخانهها یا به عبارتی آشپزخانه تو در تو. دو دلیل برای این اتفاق توسط تروی آدامز، طراح شرکت فیوژن دیزاین ارائه شده است، یکی افزایش ارتباط میان آشپزخانه و سایر فضاهای خانه و نیز کاهش در و دیوارهای حائل؛ و دیگری همان که منجر به ورشکستگی G.M شد؛ یعنی بحران اقتصادی. افزایش میزان بیکاری بخصوص در آمریکا باعث کوچک شدن خانهها شده و این تمایل به ساخت محصولات چندکاره را افزایش داده است. لازم به ذکر است که آپارتمانهای 25 تا 30 متری در حال حاضر در بورس قرار دارند و خوب روشن است که در چنین فضایی چه میزان مشکل چیدمان اثاثیه وجود دارد. پس، علاوه بر راندوی ماشین که در فکر ترک آن هستید باید به فکر طراحیهایی باب وضعیت روز خود برآیید.
اما اعلام ورشکستی جی.ام. به معنای پایای حضور این شرکت نیست، بلکه در آمریکا اعلام ورشکستی کمکی است که دولت به برخی از صنایع میکند تا او بتواند فارغ از مسایل مالیاتی و بدهیهای خود با کمک مالی دولتی دوباره سازمان دهی شود و این کاملاً با تصور ما از ورشکستی شرکت و به زندان رفتن مدیرعامل و غیره متفاوت است.
مبحث دیگر درباره کیتچ است که جز یک نفر همگی زحمت کشیدید و با کمک کلید Ctrl رفع مسئولیت کردید. منبع شما هر جا که بوده معنای کیتچ را اشتباه نوشته است. لازم دیدم این توضیح را برای درج در حافظه شما و گوگل ارائه کنم. کیتچ از فعل Verkitschen آمده ولی نه به معنای بی مسمای "روفتن گل و لای" یا "پول درآوردن" (همان یک نفر در مقابل To Cheapen این ترجمه را گذاشته بود)، بلکه به معنای کوچک شمردن یا مبتذل کردن است.
کیتچ از کجا به وجود آمد؟ پس از انقلاب صنعتی طبقهای ظاهر شد که هرچند ریشه اشرافی نداشت اما درصدد بود خود را همانند ثروتمندان نمایش دهد، پس به دنبال محصولاتی بود که آنها را همچون خاندان پولدار نشان دهد. راهی که برگزید کپی کاری از محصولات اصل یا Genius Art بود، مثل کپی کاری از آثار وانگوگ یا هنرمندانی از این دست، یا استفاده از لباسهایی که جنس مرغوبی نداشتند ولی در ظاهر جنسی قیمتی را نشان میدادند. این جریان را در تقابل با Good Design که به محصولات با فرم، تکنیک و استاتیک زیبا و مهندسی اهمیت میداد و بعدها در همان باهاوس معروف ظاهر شد میگذارند. نخستین اطلاعات ما از کیتچ به سال 1925 و فیلسوفی آلمانی به نام فریتس کارپفن باز میگردد که کتابی به همین نام منتشر کرد و آن را اجناسی مبتذل و بدلی نامید. در سال 1939 نیز منتقدی آمریکایی به نام کلمنت گرینبرگ کتابی به نام "کیتچ و آوانگارد" نوشت و در آنجا کیتچ را منطبق بر فرهنگ مردمی معاصر خواند. از اینجاست که گهگاه کیتچ را با Pop منطبق میدانند یا حتی آن را آوانگارد یا جلوتر از زمان میخوانند. در دهه 1950 بیشتر محصولات کیتچ از جنس پلاستیک ساخته میشدند و این به ارزانی ساختههایی از این دست کمک مینمود و هم ظاهری جالب به آنها میداد. تا اینکه بالاخره از دهه 1970 با شروع تفکرات پست مدرن، کیتچ به عنوان نوعی از هنر یا طراحی پذیرفته شد که مطابق ذائقه عموم مردم بود. با آغاز رسمی پست مدرنیسم در دهه 1980، کیتچ به صورت یک سمبل فرهنگی جدید در آمد زیرا که تفکر این دوره بر ایجاد امکان وجود برای همه جوامع و سلایق مبتنی بود. جریان جدیدتر کیتچ در معماری داخلی تجسم یافته است و آن استفاده از رنگهای تند و گرم مانند قرمز یا نارجی برای دیوارهاست به همراه اثاثیهای که در عین ارزان قیمت بودن ظاهری چشم ربا دارند.









نوشته شده توسط Dsgnr |
لينک ثابت
|پنجشنبه 14 خرداد1388 ساعت 10:0|